درباره فیلم

* خلاصه داستان 

منوچهر شصت سال سن دارد، او بازنشسته ی اداره دخانیات است ولی از سر بیکاری همچنان به اداره اش می رود، مادرش تا زنده بود آرزو داشت ازدواجش را ببیند در حالی که منوچهر حتی دوستی هم در زندگی نداشته...به جز خسرو!











یادداشت کارگردان:

همه چیز از یک تم مشترک شروع شد...زمانی که من و مریم مقدم از بزرگترین دغدغه­ی ذهنی­مان سخن گفتیم: "تنهایی و سرگشتگی انسان "...یک تم با لایه های بسیار، لایه هایی چون عشق، مرگ و جاودانگی...از "ویتسک" سخن گفتیم و سرگشتگی انسان در قالبی گروتسک تا "اسب تورین" و رنج و درماندگی بشر در فضایی سمبلیک... آنچه برای ما دغدغه بود روایتی ساده و مینیمال از این بزرگترین واقعیت دردناک بشر بود...واقعیتِ بی پشتوانگی...واقعیت منوچهر...کارمند بازنشسته ای که اینرسی سکون و تکرار، چشمش را بر زندگی بسته است و مهسا که سرگردان و در پی هیچ روزگار می­گذراند و کاوه ای که سودای رفتن به مریخ را دارد...! روایتی که نگاه ناتورالیستی و گزنده را پس میزند و سعی می­کند تاثیرگذار باشد بیش از آنکه آزاردهنده..."احتمال باران اسیدی" یک مینیمال شاعرانه است در بستر جامعه ای به بن­بست رسیده...جامعه ای که سرب هوای تنفسش را بسته است، جامعه­ای که مردمانش همواره در انتظار باران به سر میبرند و نمیدانند که این باران اسیدی است...!