نقد فیلم

میزانسن تنهایی
نقد محمد ياسرموسي پور بر فیلم "احتمال باران اسیدی" در روزنامه شرق
مردی تنها بر بالکن خانه‌ای قدیمی، دختری در حال بازی با موبایل در لابی هتلی تک‌ستاره و البته پسری جوان پشت پیشخوان هتل؛ مثلث تنهایی در احتمال باران اسیدی! فیلم با کمک این سه شخصیت، تنهایی را به روی صحنه می‌برد. چیدمان صحنه‌ها و نماهای دوربین به‌خوبی این تنهایی را در فرم اثر رسوخ داده‌اند. در این میان اصلی‌ترین شخصیت، تنهاترین آنهاست! دوربین او را رها نمی‌کند و دنبال‌کردن او را به سرک‌کشیدن در لحظه‌های دو رأس دیگر این مثلث ترجیح می‌دهد. این سه نفر انگار بیرون از زیست اجتماع به سر می‌برند و به طرز محسوسی از چرخه پرهیاهوی زندگی مدرن به دور هستند. منوچهر که احوالات و رویدادهای پیرامون او باید درام را به پیش ببرد، با طمأنینه و ضرباهنگی کند حرکت را در فضا به جریان می‌اندازد تا مخاطب را مجاب کند که با عبور از عطش پیگیری رخدادهای روایی، از همزیستی و همراهی با شخصیت‌ها لذت ببرد. پی‌رنگ اصلی به غایت آشناست! فردی به بازپیداکردن دوستی قدیمی می‌اندیشد که نشان چندانی از او ندارد، اما پرسش کلیدی و همیشگی در این محتوای روایی در فیلم، پاسخی چندان روشن ندارد: چرا؟ انگیزه از این جست‌وجوی مصرانه چیست؟ بی‌شک اگر تکیه این درام به‌جای شخصیت‌ها بر روایت بود، این ابهام بسیار بیش از این برای تماشاگر آزاردهنده می‌نمود. البته شاید در‌این‌باره، تلاش فیلم برای مقابله‌جویی با ابعاد کلیشه‌شده در این سنخ روایت بی‌تأثیر نباشد. شخصی که در اینجا جایگاه جست‌وجوشدن را اشغال کرده، نه عشقی قدیمی است و نه حتی جنسی مخالف. دوستی است به نام خسرو که منوچهر حتی در دوست‌بودنش نیز دچار ابهام و سرگشتگی است. کسی که هر روز از راهی دور به دیدار منوچهر می‌رفته، اما عاقبت معلوم می‌شود که انگیزه‌اش نه دیدار منوچهر که پی‌جویی دختری در آن محله بوده است، اما امروز منوچهر برای چه در ایام پیری به دنبال خسرو می‌گردد؟ برای اعتراف به اینکه وقتی خسرو در سربازی بوده، نامه‌های فرستاده‌شده از سوی او را به‌جای معشوقه‌اش جواب می‌داده؟ یا اینکه حرفش درباره ازدواج دختر دروغی بیش نبوده است؟ اگر چنین بود ما باید یک منوچهر را که زیر بار احساس گناه است، بر پرده می‌دیدیم...؛ کسی که برای فرار از این احساس گناه، عزم سفر کرده است، اما به‌ظاهر چنین نیست؛ نه احوالات او از این حکایت می‌کند و نه حرف‌هایش. منوچهر پس از مرگ مادرش تجربه‌ای دوباره از تنهایی را چشیده است، اما برای او تنهایی نه خالی‌بودن اطرافش از آدم‌ها، که پی‌بردن به علاقه‌نداشتن همان کسانی است که در اطراف او پرسه می‌زنند. به همین دلیل، مختصات شخصیت منوچهر در پرانتزی تعریف می‌شود که در دو لحظه تنهاماندگی معین شده است. به عبارتی دیگر، جراحتی که در نوجوانی، خسرو به منوچهر وارد کرده است، اکنون در آغاز سالخوردگی از سوی اطرفیان منوچهر نیز تکرار شده است. او درست زمانی که از چشم خسرو، خود را شخصیتی دوست‌داشتنی و شایسته توجه می‌شناخته است، متوجه پوک‌بودن این باور می‌شود و در این لحظه جراحت تنهاشدن را لمس می‌کند. دقیقا مثل زمانی که رفت‌وآمد‌های خانه‌شان پس از مرگ مادرش متوقف می‌شود و او درمی‌یابد که باز هم مقصود اطرفیان از این رفت‌و‌آمد کسی جز او بوده است. آنچه در خلال این دو پرانتز حادث می‌شود، زندگی زیر سایه ترس از جراحت است و گویی همین امر او را از قلمرو تنهایی به ورطه انزوا به‌مثابه یک تنهایی خودخواسته غلطانده است. او که اکنون عزم بازگشت به سوی نقطه آغاز این تنهایی را دارد، می‌رود تا بلکه در خلال مواجه‌ای دیگر با خسرو به رسمیت شناخته شود و فقدانی را که سال‌ها هستی‌اش را آزار داده است، پر کند. موضوعی که در پایان شکست می‌خورد و وقتی منوچهر، خسرو را سرگرم خنده با زنی در ماشین‌ گران‌قیمتش باز می‌یابد، از تلاش برای رویارویی با او انصراف می‌‌دهد و دوربین برای اولین‌بار از پشت‌سر، گام‌های لرزان او را در کنده‌شدن از این وضعیت همراهی می‌کند. نقطه‌ای که انزوای شخصیت و محافظه‌کاری وسواس‌گونه شخصيت منوچهر در آن به هم می‌رسند، جایی است که او به آزاد‌کردن مریم از آگاهی با این دروغ که دایی اوست فراخوانده می‌شود. در این لحظه، تعلل شخصیت منوچهر در یک درگیری درونی، فرایند خروج او از زیر چتر محافظه‌کاری و ورود به یک سازوکار اجتماعی را به نمایش می‌گذارد. این نقطه‌ای است که منوچهر در تصمیمی کلیدی و کنشی انجام می‌دهد که به‌مثابه خروج او از انزوا و به بازی گرفته‌شدن در یک گروه کوچک دوستی است. تصمیمی با طعم خطر‌کردن که گویی در پایان فیلم با تن‌دادن شخصیت به خیس‌شدن زیر باران، تصویر سینمایی خود را پیدا می‌کند. در بخش‌های پایانی فیلم، تصویر مردی در بیمارستان که به‌دلیل مصرف مواد مخدر بدحال است، جایگزین تصویر مردی می‌شود که مصرانه پیشنهاد یک قرص معمولی را رد می‌کند و تصویر مردی در حال گاز‌زدن به ذرتی دهن‌خورده، جایگزین تصویر مردی می‌شود که در حال تمیز‌کردن وسواس‌گونه قاشق و چنگال‌ها با دستمال کاغذی است. این تقابل‌های کارگردانی‌شده در آشکارکردن تحول درونی شخصیت اصلی، نقشی کلیدی ایفا می‌کنند. داستان تنهایی فیلم که از نماهای بسته روی چهره پیرمردی آرام، آغاز شده بود، با تصویر ی‌ از او در نمایی دور پایان می‌پذیرد تا میزانسن تنهایی را به سرگشتگی پیوند داده و نشان دهد که او هنوز از ‌هزارتوی تنهایی عبور نکرده و این لحظه نه فرجامی برای این داستان که شاید شروعی برای داستانی دیگر است.
جلسه نقد و بررسی فیلم "احتمال باران اسیدی" چهارشنبه 16 دی در شیراز برگزار شد .
بهتاش صناعی ها چهارشنبه شب در نشست نقد و بررسی فیلم «احتمال باران اسیدی» که با حضور محمد شمس لنگرودی، مریم مقدم و منتقد میهمان، یوسف آفرینی در سینمای هنر و تجربه شیراز برگزار شد با ابراز خرسندی از ایجاد سینمای هنر و تجربه در زادگاه خود از مخاطبان این گروه سینمایی در شهر شیراز خواست به معرفی سینمای هنر و تجربه بپردازند، زیرا خوشبختانه آثار ارزشمندی در این گروه از سینماهای کشور به روی پرده می رود.
شیراز به اندازه کافی منتقد خوب و ارزشمند دارد/احتمال باران اسیدی تماشایی است
کارگردان جوان احتمال باران اسیدی با بیان اینکه شیراز به اندازه کافی منتقد خوب و ارزشمند دارد، فیلم خود را دارای برداشتهای مختلفی ارزیابی کرد و گفت: همچنان که معتقدم مولف نباید پشت هیچ دفاعی بر بیاید، به پرسش های منتقد جلسه گوش سپرد.
در این نشست که پس از نمایش فیلم برگزار شد، منتقد نشست با بیان اینکه فیلم گیشه را هدف قرار نداده، گفت: از آنجا که مردم به کلیشه های رایج در سینمای ایران دل نبسته اند، احتمال باران اسیدی به جانشان می نشیند.
یوسف آفرینی با برشمردن آیتمهایی از این فیلم، آن‌را حاوی ریتمی کُند دانست و اظهار کرد: با اینکه فیلم دارای تمپو پایینی است، هدف آن نشان دادن ملال است گرچه تلاش کرده ملال آور نباشد.
وی با جدا عنوان کردن ملال و ملال انگیزی، ادامه داد: این فیلم در تصویری کردن روزمرگی، تنهایی و ملال موفق است در عین حالی که در چاله ملال نغلتیده است.
نویسنده کتاب «نیچه و دارم پست مدرن» با اشاره به اینکه احتمال باران اسیدی به تابویی در کشور اشاره دارد که با هوشمندی پرداخت شده، گفت: این فیلم رگه هایی از امید هم با خود همراه کرده و در فضای ابزورد و گروتسک امید را به مخاطب ارایه می کند.
آفرینی نگاه فیلمساز در این اثر را جسورانه و باظرافت عنوان کرد و افزود: آنچه در احتمال باران اسیدی باید دیده شود تماشایی شده است.
وی با بیان اینکه احتمال باران اسیدی هدفی غیر از ملال انگیزی را دنبال می کند، اشاره کرد: این دست آثار و نمایشنامه ها نتیجه فرو افتادن در مدرنیته هستند.
شخصیت های این فیلم ویژگی های قهرمانی ندارند/ مهم بود که مخاطب دلش نخواهد سینما را ترک کند
منتقد میهمان جلسه ریتم کُند فیلم را کمکی به تصویری که فیلم از زندگی امروزی داده، دانست و با اشاره به اینکه در این اثر برای نشان دادن ملال با بازیگر منفعل روبه رو نیستیم، ادامه داد: گرچه یکی از ویژگی های انسان امروزی انفعال است و باور به امر قطعی در او نیست که به خاطرش دست به قیام بزند، شخصیت های این فیلم ویژگی های قهرمانی ندارند و این انفعال به روشنی در آن قرار دارد.
آفرینی نماهای بلند را نشانی از ملال در احتمال باران اسیدی عنوان کرد و افزود: از سویی بازیگران هم به لحاظ ساخت فضای پسامدرن امروزی اَکتی ندارند. موسیقی هم در فیلم با مخاطب همراهی می کند، البته کارگردان این فضای سرد و بی روح را به عمد بکار گرفته است.
وی با تاکید بر اینکه احتمال باران اسیدی گیشه سینما را هدف نگرفته است، یادآور شد: برای ساخت ملال و نشان دادن ملال آور بودن زندگی البته باید جذاب هم بود. از این رو این فیلم با ویژگی های یادشده قدری جذاب بودن را فراموش کرده است.
البته کارگردان نیز در پاسخ به منتقد این فیلم با بیان اینکه در احتمال باران اسیدی جذب مخاطب حداکثری هدف سازندگان است، گفت: به شدت برایم مهم بود که مخاطب دلش نخواهد با دیدن این فیلم سالن سینما را ترک کند و ریتم به نحوی باشد که فیلم را رها بسازد. تصمیم آوردن کاراکترهای جوان نیز بدین خاطر گرفته شد.
وی درباره ریتم کند فیلم یادآورشد: با پذیرفتن ریسک تدوین فیلم توسط خودم از آنجا پذیرفته است که نیاز داشتم ریتم درونی را القا کنم، از این رو ترسیدم فیلم توسط تدوین گر به آنچه می اندیشم نزدیک نشود. برای اینکه ممکن بود در تدوین اثری اجتماعی صرف از آب در بیاید.
صناعی ها ادامه داد: ریتم در احتمال باران اسیدی در پی این است که کنشی ایجاد کند تا مخاطب را به مرور همراه فیلم سازد.
در بخش دوم این نشست که به پرسش و پاسخ اختصاص داشت مریم مقدم نویسنده فیلمنامه احتمال باران اسیدی چتر را نمادی از محافظت و اشاره به جامعه خشکی عنوان کرد که در انتظار باران هرچند اسیدی قرار دارد.
صناعی ها نیز با بیان اینکه آنچه در فیلم دنبال می شود تلاش بر مبنای دادن اطلاعات اندک است، گفت: سعی کردیم اطلاعات زیادی درباره شخصیت ها ندهیم زیرا مشکل اساسی سینمای ایران زیاده گویی است. چراکه با زیاده گویی فرصت کشف از مخاطب گرفته می شود.
شاعر بودن لنگرودی در انتخاب این نقش تاثیری نداشت /در هنر نیاز نیست گریه کرد
با اینکه اغلب حاضران در نشست به دفاع از فیلم پرداختند کارگردان فیلم احتمال باران اسیدی انگیزه انتخاب شمس لنگرودی برای بازی در فیلم را توانایی وی در بازیگری و ویژگی فیزیکی مناسب کاراکتر آن عنوان کرد و گفت: وقتی تمرین های فیلم آغاز شد با بازیگری حرفه ای روبه رو شدیم و شاعر بودن لنگرودی در انتخاب این نقش تاثیری نداشت.
لنگرودی نیز درباره این انتخاب، توضیح داد: من به شانس و تصادف خیلی اعتقاد دارم یعنی اینکه شانس این را داشتم با گروهی فرهیخته کار کنم. این سناریو را که خواندم از آن خوشم آمد زیرا دقیق و حساب شده بود.
در ادامه این نشست بازیگر احتمال باران اسیدی هم با تایید گفته های منتقد میهمان این نشست ملال انگیزی بودن آنرا مانند شعر عنوان کرد و گفت: من نیز در شعرهایم درپی ملال هستم، اما بعضی شاعران در شعرشان ناله می کنند.
شمس لنگرودی با بیان اینکه در هنر نیاز نیست گریه کرد، بلکه آنرا باید نشان داد، افزود: وقتی فیلمنامه این اثر سینمایی را خواندم یکی از شرایطم این بود که فیلم غمگین نباشد. بدین ترتیب موضوع احتمال باران اسیدی در ستایش زندگی است.

نقد مثبت روزنامه گاردین انگلیس بر فیلم"احتمال باران اسیدی"نخستین فیلم سینمایی بهتاش صناعی ها:

"احتمال باران اسيدى" فيلمى ديگر از نگاه نو، با بازى شمس لنگرودى شاعر در نقش اصلى است. داستان فيلم كند اما با ريتمى موزون است و سفرى است در تنهايى و رشته هایی که ما را به پیش میبرد و پیوند میدهد . احتمالا اين اولين فيلم ايرانى است كه در آن مردى سالخورده ماري جوانا ميكشد، با آن نشئه ميشود و تمام شب غذا ميخورد. تمامى اين داستان بدون کلیشه های دراماتیک يا شعار گونه بودن، به خوبى به تصوير كشيده شده است. بازى دو بازيگر جوان، مريم مقدم و پوريا رحيمى در نقش دوستان نامتعارف(غير معمول) مرد سالخوده چشمگير (استثنايى) است. بخش نگاه نو كه دربردارنده ى فيلمهاى كارگردانان فيلم اولى است و بخش هنر و تجربه كه فيلمهاى هنرى و غير گيشه ايست باعث افتخار اين جشنواره بود. ممكن است اين سوال پيش بيايد كه چرا اين دو بخش در رقابت اصلى جشنواره قرار نگرفته اند. به نظر ميرسد كه كارگردانان فيلم اولى آموزه هاى بسيارى برای تعليم به كارگردانهای قديمى تر (شناخته شده تر) دارند._گاردین 


نقد خانم آنتونیا شرکا بر فیلم"احتمال باران اسیدی" در مجله ی فیلم ویژه ی جشنواره:

وقتی فیلم احتمال باران اسیدی با شعار «هوا ابری است، شاید باران ببارد، باران اسیدی...» در پردیس سینمایی ملت رونمایی شد و به استقبال سی و سومین جشنواره فیلم فجر رفت، تنها 12 روز تا شروع جشنواره باقی بود.

 این شعار دو پهلو - در کنار عنوان عجیب فیلم - آن هم در این روزهای خاکستری و وارونۀ شهرمان، حسی دوگانه را در دل هر تهران نشین قربانی آلودگی هوا به وجود می آورد: از یک طرف کیست که آرزوی بارش را در این شهر دودزده و ناسالم نداشته باشد؛ از طرف دیگر تصور بارانی اسیدی که با آمدن خود می تواند آلوده ترمان کند، ناخودآگاه این آرزو را سرکوب می کند.

خواندن اخبار مربوط به مراحل ساخت فیلم اول بهتاش صناعی ها اشتیاق تماشای آن را بیشتر می کرد: حضور شمس لنگرودی، شاعر و محقق ادبیات، در نقش اول مرد؛ و مریم مقدم، همسر فیلمساز که سابقۀ بازیگری تئاتر و سینما را در کشور سوئد دارد در نقش اول زن؛ همکاری هنریک ناجی آهنگساز برجستۀ سوئدی برای ساخت موسیقی فیلم – که پیش از این به خاطر ساخت آلبومی به سبک موسیقی تلفیقی و با بهره گیری از اشعار خیام در ایران شناخته شده – از جمله عوامل کنجکاوی برانگیز بود.

داستان فیلم داستان آشنای مرد پا به سن گذاشتۀ تنها و بازنشسته ای است که در جستجوی دوستی قدیمی راهی سفری می شود که اما تجربیات جدید وغیرمنتظره ای را برایش به ارمغان می آورد. از نخستین چیزهایی که در فیلم جلب توجه می کند، قاب بندی، میزانسن، نورپردازی و ترکیب رنگ هاست که با همۀ مینی مالیستی بودن، کاملا موثر و چشم نواز هستند. تا حدی که بعضی قاب ها حتی به یک تابلوی نقاشی یا عکسی هنری می مانند.

 قدر مسلم حضور هنرمندان قدری چون ایرج رامین فر به عنوان طراح صحنه و لباس، و کامبوزیا پرتوی به عنوان مشاور کارگردان در کنار فیلمساز، در این پالودگی ساختاری بی تاثیر نبوده است. حساسیت صناعی ها در استفاده از صدا و افکت های صوتی تا اندازه ای است که در برخی صحنه ها صدای خارج از صحنه به بخشی از میزانسن آن تبدیل می شود و حتی نقشی مهم تر از آن چه در قاب می بینیم پیدا می کند.

از جمله در صحنه ای در پذیرش هتل که حضور متصدی هتل پشت کامپیوتر را در نیمۀ راست کادر، ورود منوچهر از راهروی روبرو و عمق صحنه را به سمت دوربین در نیمۀ چپ کادر می بینیم و اما حضور دختر فراری که در لابی هتل نشسته را خارج از کادر داریم؛ حضوری که فقط با صدای بازی یی که در موبایلش دارد و قبلا شنیده ایم، اعلام می شود. حتی دو شخصیت حاضر به او نگاه کرده و با او صحبت می کنند بی آن که ما او را ببینیم. احتمال باران اسیدی به گفتۀ سازنده اش، روایتگر « تنهایی و سرگشتگی انسان امروزی » است. انسانی که تحت فشار قالب های از پیش تعیین شدۀ اجتماع، در ارائۀ تعریفی خود ساخته از خویشتن در می ماند و این موضوع چه بسا او را به حاشیه می راند و ازخود بیگانه می کند. در چنین بستر دراماتیکی، هتل به عنوان لوکیشن اصلی فیلم، تشخص پیدا می کند و به مثابۀ جزیره ای جلوه می کند که سه آدم تنها و بی کس را در فضایی شاعرانه و انسانی کنار هم جمع می کند.

آدم هایی که چون سیاره هایی در یک منظومۀ سماوی، تصادفا مدارهایشان با هم تلاقی پیدا می کند و لحظاتی را در کنار هم زندگی می کنند. کُندیِ ریتم فیلم که آثار شهید ثالث را در ذهن تداعی می کند، ضرباهنگ زندگی یک سالمند بازنشسته نیز هست. رنگ و روی فیلم، جنس بازی ها، کیفیت ارتباط کاراکترها، مضمون تنهایی و سرگشتگی انسان امروزی، نگرانی های زیست محیطی، ... همگی فضایی غیر ایرانی و بیشتر شمال اروپایی را به یاد می آورد. فیلمساز می گوید از این نتیجه راضی است چراکه بُعدی جهانی و رها از زمان و مکان به فیلم می بخشد. اساسا تعمدی در پرداختن زیرپوستی به مسائل اجتماعی بوده که در سبک و ساختار نیز در آمده است.

از این رو قابل درک است که کارگردان جوان فیلم را در روزهای پیش از شروع جشنواره، بیشتر نگران کیفیت پخش فیلم خود در سالن های غیراستاندارد سینمای ایران ببینیم تا نگران ارتباطی که فیلم به واسطۀ مفاهیم انسانی خویش با تماشاگر ایجاد می کند. اگر همۀ فیلم ها را باید در بهترین امکان پخش در سینما تماشا کرد، احتمال باران اسیدی فیلمی ست که حتما باید روی پرده و با کیفیت رنگ و نور استاندارد دید و نه از پس هاله ای تاریک که چون دود تهران، روی تصاویر خوش رنگ و متناسب فیلم بیفتد و اثری مخرب بر آن بگذارد.

فیلم نقطۀ قوت بارزی دارد، که همان ساختار حرفه ای آن، سلیقۀ هنری کارگردان در کادر بندی و میزانسن، حرکت سنجیده و معنادار دوربین، و رنگ و نور فیلم است. که اگر این ها از دست برود، فیلم چون پوکه ای توخالی خواهد شد که از درون فرو می ریزد. از این نظر ورود بهتاش صناعی نیا را باید به صحنۀ سینمای ایران خوشآمد گفت زیرا کمتر پیش می آید فیلمسازی با اولویت بخشیدن به ساختار و تکنیک سینما پا به عرصه فیلمسازی بگذارد و بیشتر شاهدیم که کارگردانان در کار اول خویش بیشتر می کوشند حرف های مهم بزنند تا حرف هایشان را در فرم زیبایی شناختی درخوری بیان کنند. امید است این فیلم دستکم به خاطر حرمتی که برای چشمان مخاطب خود قائل است – که این مهم این روزها کمتر مورد توجه قرار می گیرد -، به خوبی ارزیابی شود.